تبليغاتX
اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست

اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست

از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را! آیا زمین که زیر پای تو میلرزد از تو تنهاتر نیست؟!

36.ساقیا آمدن عید مبارک بادت

 

زندگی وزن  نگاهی ست که در خاطر ما می ماند

نوروز جشن نکوداشت نگاه من و توست

عیدت مبارک بهترینم

 

این روزا این شعر قدیمی زمزمه همیشگی لبام شده: 

بهار اومد برفارو نقطه چین کرد

خنده به دلمردگی زمین کرد...

چقدر دلم فصله بهارو دوست داشت

واشدنه پنجره هارو دوست داشت...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/29ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

35. مولا بیا...

 

چــــــــشــــــــم در راهم زچــــــــشــــــــمانم بخوان...

آغاز امامت امام زمان (عج) مبارك باد

آغاز ولايت و امامت مولا مهدی موعود عج رو به همه تبریک میگم.

اين روز را با چندين نام از قبيل : تاج گذاری امام زمان عج، عيدالزهرا (س)، آغاز امامت امام زمان عج و غيره ياد ميکنند.

 باشد که باری ديگر با مولايمان مهدی موعود عج بيعت کنيم و اين بار گره عهد را محکمتر کنيم .

 

السلام عليک يا ابا صالح المهدی(عج)

 

اللهم عجل الوليک الفرج

 

اللهم کن لوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علی ابائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا برحمتک يا ارحم الراحمين

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

 

پی نوشت: این پست رو به پیشنهاد دوست عزیزم "بانو" گذاشتم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/05ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

34.دوست داشتن

 

 

دوست داشتن يه نفر ديوونگيه!

 

دوست داشته شدن توسط يه نفر يك هديه ست

 

دوست داشتن كسى كه دوست داره وظيفه ست

 

اما دوست داشته شدن توسط كسيكه دوسش دارى زندگيه...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/12/02ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

33.کاشکی بیای

 

دلم میگه کی بود یه روز اومدو خاموشم کرد 

رفت و منو تنها گذاشت ساده فراموشم کرد 

دلم میگه بگو بیاد که طاقتی نمونده 

آتیش داغ بی کسی زندگیمو سوزونده 

حالا از این ور دنیا

این منم که عاشقونه

تو رو صدا میکنم  

از پشت پنجره های بی کسی 

چشم انتظار 

جاده رو نگاه میکنم

 آخه اون فقط تویی که میتونه

 توی کوچه های شهر زیر بارون منو پیدا کنه

 آخه اون فقط تویی که میتونه

 نذاره فصل غم انگیز جدایی منو رسوا کنه

 اگه دیر شد اومدی ندیدمت یادت باشه دوست دارم

 اگه  مردم از غم  نبودنت یادت باشه دوست دارم...

دلنوشته:

عشق من، کاشکی بیای توی خواب من!

                      کنار من...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/11/30ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

32. 14 فوریه

 

در مدرسه زندگی و کلاس دنیا

سر زنگ املاء

یاد من باشد

برای با تو بودن تشدید بگذارم!

تا نمره ای از دوستی ما کم نشود

 

روز دوست داشتن مبارک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/25ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

31.قسم خوردم...

 

قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم


اما جاده عشق همراهي نمي كند


قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم


اما درياي عشق سرابي بيش نبود


قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد


اما حس مي كنم تو عشقم را فراموش كرده اي


قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد


اما تو نگاه زيبايت را از من ديوانه پنهان مي كني


قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم


اما مي دانم كه تو ديگر دوستم نداري


قسم خوردم جز عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم


اما فهميدم كه تو معناي عشق مرا از ياد برده اي


قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم


اما فهميدم كه حتي براي مردن هم خيلي دير شده خيلي !


شايد هيچ وقت احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري


اما سوگند يك عاشق ، هرگز شكستني نيست


پس باز هم قسم مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم


و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/22ساعت 8:6 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

30.Still Loving You

 

Still Loving You
Time, it needs time
To win back your love again
I will be there, I will be there
Love, only love
Can bring back your love someday
I will be there, I will be there

Fight, babe, I'll fight
To win back your love again
I will be there, I will be there
Love, only love
Can break down the wall someday
I will be there, I will be there

If we'd go again
All the way from the start
I would try to change
The things that killed our love
Your pride has built a wall, so strong
That I can't get through
Is there really no chance
To start once again
I'm loving you

Try, baby try
To trust in my love again
I will be there, I will be there
Love, our love
Just shouldn't be thrown away
I will be there, I will be there

If we'd go again
All the way from the start
I would try to change
The things that killed our love
Your pride has built a wall, so strong
That I can't get through
Is there really no chance
To start once again

If we'd go again
All the way from the start
I would try to change
The things that killed our love
Yes, I've hurt your pride, and I know
What you've been through
You should give me a chance
This can't be the end
I'm still loving you
I'm still loving you

I'm still loving you, I need your love
I'm still loving you, Still loving you baby

I'm still loving you, I need your love
I'm still loving you, I need your love

I need your love

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/11ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

29.happy christmas

 

Christmas is the time of giving & sharing

It is the time of loving & forgiving & tofeel the joy & happiness of being loved & to be loved

MERRY X'MASS

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/11ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

28.نامه ای عاشقانه از دکتر علی شریعتی!

 

باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند و ابر، حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو، دریا با من مهربانی می کند
باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو، من با بهار می رویم
باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم
باتو، من در هر شکوفه می شکفم
باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم، در هر تندر فریاد شوق می کشم، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم
باتو، من در روح طبیعت پنهانم
باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد.ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو، من با بهار می میرم
بی تو، من در عطر یاس ها می گریم
بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم
بی تو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم. درختان هر کدام خاطره ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپرکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من ، شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک ، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.

:: دکتر علی شریعتی ::

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/28ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

27.لحظات...

 

There are moments in life when you miss someone
So much that you just want to pick them from
Your dreams and hug them for real

گاهی در زندگی دلتان به قدری برای كسی تنگ می شود
كه می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید
و آرزوهای خود در آغوش بگیرید


When the door of happiness closes, another opens
But often times we look so long at the
Closed door that we don't see the one which has been opened for us

وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود
ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم
كه دری كه برایمان باز شده را نمی بینیم


Don't go for looks; they can deceive
Don't go for wealth; even that fades away
Go for someone who makes you smile
Because it takes only a smile to
Make a dark day seem bright
Find the one that makes your heart smile

به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری
به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست
به دنبال كسی باش كه به لبانت لبخند بنشاند
چون فقط یك لبخند می تواند
شب سیاه را نورانی كند
كسی را پیدا كن كه دلت را بخنداند


Dream what you want to dream
Go where you want to go
Be what you want to be
Because you have only one life
And one chance to do all the things
You want to do

هر چه میخواهی آرزو كن
هر جایی كه میخواهی برو
هر آنچه كه میخواهی باش
چون فقط یك بار زندگی می كنی
و فقط یك شانس داری
برای انجام آنچه میخواهی 


May you have enough happiness to make you sweet
Enough trials to make you strong
Enough sorrow to keep you human and
Enough hope to make you happy

خوب است كه آنقدر شادی داشته باشی كه دوست داشتنی باشی
آنقدر ورزش كنی كه نیرومند باشی
آنقدر غم داشته باشی كه انسان باقی بمانی
و آنقدر امید داشته باشی كه شادمان باشی


The happiest of people don't necessarily
Have the best of everything
They just make the most of
Everything that comes along their way

شاد ترین مردم لزوماً
بهترین چیزها را ندارند
بلكه بهترین استفاده را می كنند
از هر چه سر راهشان قرار میگیرد 


The brightest future will always be based on a forgotten past
You can't go forward in life until
You let go of your past failures and heartaches

همیشه بهترین آینده بر پایه گذشته ای فراموش شده بنا می شود
نمیتوانی در زندگی پیشرفت كنی
مگر غمها و اشتباهات گذشته را رها نكنی 


When you were born, you were crying
And everyone around you was smiling
Live your life so at the end
You’re the one who is smiling and everyone
Around you is crying

وقتی كه به دنیا آمدی، تو گریه می كردی
و اطرافیانت لبخند به لب داشتند
آنگونه باش كه در پایان زندگی
تو تنها کسی باشی که لبخند بر لب داری
و اطرافیانت گریه می كنند


Please send this message to those people
(Who mean something to you (I JUST DID
To those who have touched your life in one way or another
To those who make you smile when you really need it
To those who make you see the
Brighter side of things when you are really down
To those whose friendship you appreciate
To those who are so meaningful in your life

لطفاً این پیام را به كسانی بفرست
كه برایت ارزشی دارند (همان طور كه من این كار را كردم)
به كسانی كه به طرق مختلف در زندگیت تأثیر داشته اند
به كسانی كه وقتی نیاز داشتی لبخند به لبانت نشاندند
به آنهایی كه وقتی واقعاً ناامید بودی
دریچه های نور را نشانت دادند
به كسانی كه به دوستی با آنها ارج می گذاری
و به آنهایی كه در زندگیت بسیار پرمعنا هستند


Don't count the years, count the memories
سالها را نشمار، خاطرات را بشمار
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/28ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

26.و سکوت تنها پاسخ من به بی رحمی های توست روزگار...

 

یاد دارم در غروبی سرد

می گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد: کهنه قالی میخرم، دسته دوم جنس عالي ميخرم، كاسه و ظرف سفالي ميخرم، گر نداري كوزه خالي ميخرم

اشك در چشمان بابا حلقه زد

عاقبت آهي كشيد، بغضش شكست

اول ماه است و نان در سفره نيست

اي خدا شكرت! ولي اين زندگيست؟!

بوي نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بي روسري بيرون دويد!

گفت: آقا، سفره خالي ميخري؟!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/18ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط lucky boy  | 

25.واسه تو مینویسم...

 

دلم با عشق تو عاشق ترین شد

تمام لحظه هایم بهترین شد

ولی بی مهریت کار دلم ساخت

دل تنهای من تنهاترین شد

به یاد فاطمه عزیزم

به یاد دختری از جنس پاکی، به یاد دختری از جنس احساس

برای دوستی با دلی به وسعت دریا... دلی به وسعت دریا و به نازکی شیشه... دلی که شکست...

نمیدونم چطور از تو بنویسم! اصلا نمیدونم نوشتن از تو بدون اجازه درست هست یا نه؟

شوکه شدم وقتی گفتی: همه چیز بین من و سوران تموم شد و سوران واسه همیشه از زندگی من رفت بیرون.

خیلی دلم گفت وقتی تمام مسیر با بغض از رفتن سوران حرف زدی و با گریه آخرین پیامشو نشونم دادی: شبت بخیر، خداحافظ!

 لجم گرفت وقتی در نهایت خونسردی ازت خداحافظی کرد!

نمیدونم سوران این همه مدت چیکار میکرد که بعد ۴سال بهت میگه: نتونستم خانوادمو راضی کنم بیان خواستگاری یه دختر شیعه. مجبورم ارتباطمو باهات تموم کنم چون دیگه فایده ای نداره!

نمیدونم با لباسی که واسه شب خواستگاری و بله برونت دوختی چیکار میکنی؟!

میدونم نمیتونی از گذشته ت جدا بشی و نمیتونی فراموشش کنی اما امیدوارم بتونی راحت تر باهاش کنار بیای و دوباره اون فکرای بچه گانه به سرت نزنه.

هم من و هم تو، میدونیم یه حکمتی تو کار بوده و هست. پس به همون حکمت امیدوار باش و به خدا توکل کن دوست خوبم...

و یادت نره:

گل اگر خار نداشت

دل اگر بی غم بود

اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود

زندگی

عشق

اسارت

قهر و آشتی

همه بی معنا بود!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/16ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط lucky boy  | 

24.کوله بار سفرت رفت ونگاهم را برد

قلب من کوچک بود، عشق تو لیک بزرگ

من ز اندازه قلبم بیرون، عاشقت بودم و از عشق تو سرشار

ولی

سالیان بسیار

مانده ام عاشق تو

تا که اندازه این عشق تو را، در دلم جای دهم

و هنوز با امید عاشقت خواهم بود

گر چه تو رفتی و دل تنها شد

گر چه این عشق بدون تو غمی بر ما شد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

23.فقط عشقه که قدیمی نمیشه

 

تنها به دنیا آمدی و تنها از دنیا خواهی رفت. بگذار عاشق نشوی تا معنای خاکستر را ندانید!

نگذار عشق در دلت خانه کند چون اگر در آن منزل کند به ویرانه های آن هم رحم نمی کند!

ولی اگر کسی را یا چیزی را دوست داشتی عمیق دوستش بدار چون... تو زندگی فقط عشقه که قدیمی نمی شه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/18ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط lucky boy  | 

22.مهربانی را پاس میدارم

 

مهربانی را پاس می دارم و لحظه های زندگی را با مهربانی می آرایم،

اما سهم من از این تلاش یک جانبه چیست؟

آیا می توان برای خود و دیگران به یک اندازه مهربان بود؟

آیا می توانم به اندازه ای که می بخشم قدردانی شوم؟

نمی دانم.اما من می بخشم،

زیرا نمی توانم نبخشم

 و طاقت دیدن دست نیازمندی که از من یاری میخواهد ندارم.

هرچند من هرگز به خود مهربانی نکرده ام،

همیشه از حق خود گذشته ام

تا بتوانم قدمی هرچند کوچک برای دیگری بردارم.

آنهایی که دوستشان داشتم و خود را وقفشان کردم

هرگز نتوانستند دوستم بدارند،

زیرا مرا در بند خود می کشیدند و آزادی ام را می گرفتند و من که

می دانستم خوی سلطه جویی و سودا زده شان مرا تسخیر کرده است،

اما باز هم نتوانستم خود را برهانم ومحبت کردم،

زیرا در سختگیری بر قلبها ناتوانم.

گرچه خود در تنهایی و خلوت،سخت محتاج توجه ام

 و نیازمند اینکه قدرم را بدانند،

اما آنهایی که از نوازشهای من سیراب اند،

همه چیز برایشان عادی شده،

گویی لازمه ی زندگیشان چنین بود.

من از سوی کسانی تحسین میشوم

که حق ندارم به قدر دانیشان دل ببندم،

یا حتی لبخندی از رضایت بزنم بسوی صداقت و شجاعتشان که از

 قضاوت دیگران نترسند و مرا تاکید کردند،

آنهایی که از سر نیازمندی همچون خودم به یک نگاه مهرآمیز قانع  

بودند و شکر گزار.

من مهربانی صادقانه را پاس میدارم،

حتی اگر از جانب بیگانگان باشد و

 خطر آن را به تن می پذیرم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط lucky boy  | 

21.خوشبختی یعنی...

 

اگر آسمان می بارد و تو بدون چتر هستی ...

اگر همه ی درها به روی تو قفل شده اند ...

اگر به هیچکدام از آرزوهایت نرسیده ایی...

اگر از هیچکسی وفا ندیده ایی...

اگر از خوشبختی فاصله داری...

اگر هیچکسی تو را نمی فهمد و تو تنهایی ...

اگر احساس ناکامی و شکست داری...

پس  تو باید از عینک سبز استفاده کنی و با خود بگویی :

همه ی اینها نشانه هایی هستند برای من و من باید روی افکار و اعمالم متمرکز شده

و در آنها تغییر بوجود بیاورم .

خوشبختی یعنی اینکه تا افکار و اعمالم تغییر نکند

هیچ چیز تغییر نخواهد کرد .

خوشبختی یعنی « اگرها » تنها به دست من

به « بایدها » تغییر می کند.

خوشبختی یعنی شیشه ی عینکم باید تغییر کند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط lucky boy  | 

20.اشک و لبخند

 

من ، اندوه خويش را با شادى هاى مردمان عوض نمى كنم

و خوش ندارم اشكى كه اندوه را از ژرفاى وجودم جارى كرده ، مبدل به

لبخند شود.

آرزو دارم زندگى ام ، اشكى باشد و لبخندى؛

اشكى كه با آن ،

شريك اندوه دل سوختگان گردم ؛

و لبخندى كه سر آغاز سرور و شادمانى ام باشد.

مى خواهم در اشتياق ، بميرم ؛

اما با دل مردگى زنده نباشم .

دوست دارم ژرفاى وجودم ،

تشنه ى محبت و زيبايى باشد،

زيرا نظر كردم و دريافتم كه كم خواهان دون همت،

نگون بخت ترين مردمان اند و از همه به زندان ماديات نزديك تر؛

و گوش سپردم و بشنيدم كه ناله ى مشتاقان آرزومند ،

از طنين سه گاه و چهار گاه خوش تر است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط lucky boy  | 

19.برای تو مینویسم

 

دوست خوبم !

آنگاه كه دل، از انبوه رازها به تنگ مى آيد ،

پلك ها از گرماى سرشك آزرده مى شوند و قفسه ى سينه ،

از تراكم اسرار نهان لبريز مى گردد ،

آدمى جز شكْوه و گلايه ،

راهى نمى يابد .

دوست من !

انسان اندوهگين ،

گلايه كردن را دوست دارد ،

چنان كه عاشق با غزل سرايى ،

به آرامش مى رسد و ستمديده ،

با يارى خواستن تسلا مى يابد ...

من نيز براى تو مى نويسم ،

هم چون سراينده اى كه زيبايى اشياء را مى نگرد

و تأثير آن را به نظم در مى آورد ،

يا كودك گرسنه اى كه از شدت گرسنگى ،

مى نالد و بر تهيدستى و دلشكستگى مادرش ،

بى اعتناست.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط lucky boy  | 

18.ولنتاین

 

* ولنتاین یا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوریه برابر با 25 بهمن جشن گرفته میشود.

* سمبلهای ولنتاین شامل موارد زیر میباشد:

1- شکل یک قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی کـه قـلب مرکز
احساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیری عشق را نشان میدهد. هنگامی که شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز میباشد.

2- کیوپید(CUPID): کـه به شـکل یک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و کمان نیز با خود حمل میکند. چنانچه یکی از تیرهای این کودک به قلب فردی اصابت کند وی فورا عاشق میشود. کـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن "آرزو " است. کوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای کوپید در افسانه های یونانی اروس ((EROS نام دارد.

3- کبوتر،قمری و مرغ عشق: این پرندگان نماد وفاداری، پاکی و معصومیت هستند.

4- گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.

5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـکـیـل میـداده است. در زمــانهای دیرین رسم برآن بوده که هرگاه دسـتـمال خـانمـی به زمیــن می افتاد مردی که متوجه آن میشده بلافاصله آن را از زمین برداشته و به زن میداد.

6- گره های عشق: از یک سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشکـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است.

7- علامت"X":این علامت به معنی بوسه در کارت های تبریک و نامه های روز ولنتاین است.

8- روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد که شوالیه ها هنـگـامیکه عـازم جنـگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریافت کرده و آن را به یادگار با خود میبردند.


* سالیانه بیش از یک میلیارد کارت تبریک ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد که 85 درصد آنها توسط زنان خریداری میشود.

* سالیانه 50 میلیون گل رز و میلیونها جعبه شکلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود که اغلب آنها را مردان خریداری میکنند.

* هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل کوچک، شکلات، کارت تبریک ولنتاین، عروسک، شمع، یک نامه عاشقانه، یک قطعه شعر عاشقانه و یا هدیه کوچک.

* برای جشن گرفتن این روز به یک کافی شاپ و یا برای صرف شام به یک رستوران دنج بروید.

* رنگهای روز ولنتاین شامل قرمز، سفید و صورتی است.

* در خصوص تاریخچه و مبداء ولنتاین اختلاف نظر وجود داشته تا جایی که ولنتاین با افسانه در آمیخته است.

* هویت ولنتاین مبهم است. در کل 3 روایت در رابطه با ولنتاین نقل گردیده که به آنها اشاره میکنیم.

* جشنواره ای به نام LUPERCALIA که 15 فوریه در رم باستان میان کافران متداول بوده است. لوپرکالیا جشن تطهیر و زمان خانه تکانی بوده است. در این جشن مشرکین از خدای LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هایشان از گزند گرگها قدردانی میکردند. در این فستیوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خدای حاصلخیزی، باروری و جنگلها رومیان یک سگ و دو بز نر را قربانی کرده و از پوست آنها شلاق میساختند. مردان با این شلاقها به میان مردم رفته و به هر کسی که میرسیدند ضربه ای با شلاق به آنها میزدند. دختران داوطلبانه برای شلاق خوردن صف میکشیدند. آنها اعتقاد داشتند که شلاق خوردن با تازیانه های ساخته شده از پوست بز باروری آنها را تضمین میکند. همچنین در این جشن طی بزرگداشت الهه ای بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه های عاشقانه مینوشتند و درون گلدانهایی می انداختند. (و یا تنها نام خود را روی برگه ای مینوشتند) مردان مجرد روم نیز هر کدام یکی از این یادداشتها را از درون گلدانها بیرون کشیده و مشتاقانه بدنبال دختر نویسنده نامه میرفتند. (نوعی دوست یابی) این آشنایی ها اغلب به ازدواج می انجامید. این رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجیح دادند پیش از آشنایی زن را ببینند!

* کلیسای کاتولیک حداقل 3 قدیس بنام VALENTINE و یا VALENTINUS شناسایی کرده که هر سه در روز 14 فوریه به شهادت رسیده اند.

* ولنتاین مقدس یک کشیش مسیحی بوده که در قرن سوم خدمت میکرده است. زمانی که امپراطور CLADIUS دوم بر روم حکمرانی میکرده. کلادیوس دریافت که مردان مجرد از آنجایی که همسر و خانواده ای ندارند (مردان متاهل حاضر به ترک همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بیشتر به سربازی روی آورده و سربازان بهتر، کاراتر و جنگجو تری نیز میباشند. از همین رو ازدواج را برای مردان جوان غیر قانونی و ممنوع اعلام کرد. ولنتاین که این حکم را ناعادلانه و ظالمانه میپنداشت از فرمان کلادیوس سرباز زد. ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد یکدیگر در می آورد. هنگامی که این عمل ولنتاین بر ملا گشت کلودیوس حکم اعدام وی را صادر کرد.

* خود ولنتاین نخستین فردی بود که برای اولین بار نامه ولنتاین را نگاشت. وی هنگامی که در زندان بسر میبرد دلداده دختر جوانی شد که دختر زندانبان وی بود. این دختر جوان زمانی که ولنتاین در بازداشت بسر میبرد به ملاقات وی می آمد. در انتهای این نامه ولنتاین چنین نوشته بود: "از طرف ولنتاین تو." این عبارت کماکان در نامه های روز ولنتاین استفاده میشود.

* ولنتاین در روز 14 فوریه اعدام شد. تقریبا در سال 269 پس از میلاد. به گرامیداشت وی کلیسایی در سال 350 پس از میلاد بنا گردید که پیکر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاک سپاری ولنتاین میباشد.

* پاپ اعظم GLASIUS فردی بود که روز 14 فوریه را، در سال 498 پس از میلاد، روز ولنتاین (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وی این روز را جایگزین آیین کفرآمیز لوپرکالیا که مختص کافران بود کرد. وی در گلدانها عوض نام دختران اسامی مقدسین مسیحی را نهاد. و با این کار به لوپرکالیا تقدس بخشید. در این آیین مرد و زن هر دو یک نام قدیس را از گلدان بیرون میکشیدند که میبایست تا آخر سال خصوصیات اخلاقی آن قدیس را الگو قرار داده و در خود متجلی می ساختند.

* روایت دیگر: در دوران کلادیوس مسیحیت به شدت سرکوب میشد. ولنتاین نه تنها کشیش و مبلغ مسیحیت بود بلکه رهبر جنبش زیر زمینی مسیحیان نیز بود. اغلب کشیشها در این دوران زندانی و سپس اعدام گردیدند. ولنتاین پس از به زندان افتادن دختر نابینای زندانبان خود را شفا میدهد. کلادیوس پس از اینکه از این خبر مطلع میگردد به خشم آمده و دستور میدهد سر وی را از تنش جدا سازند.

* کهن ترین نامه و شعر ولنتاین توسط چارلز، دوک اورلئان نگاشته شد. وی زمانی که در سال 1415 و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر میبرد این نامه را برای همسر خود نوشت.

* روایت دیگر حاکی از آن است که ولنتاین یک مسیحی بوده که عاشق کودکان بوده. اما از آنجایی که وی از پرستش خدایان سر باز میزده به زندان فرستاده میشود. اما کودکان که به وی علاقه مند بودند دلتنگ وی شده و برای وی پیامهای مهر آمیزی مینوشتند. این کودکان نامه ها را از لابه لای میله های زندان به درون سلول ولنتاین می انداختند. وی در سال 14 فوریه 269 پس از میلاد اعدام شد.

* برخی هم روز ولنتاین را به باور مردمان انگلیس و فرانسه قرون وسطی نسبت میدهند. آنها اعتقاد داشتند که پرندگان در روز 14 فوریه جفت خود را انتخاب میکنند.

* برگزاری جشن ولنتاین امروزی از دو کشور فرانسه و انگلیس آغاز گردیده است.

* ابتدا کارتهای تبریک ولنتاین را هر کس خودش تهیه میکرد اما از سال 1800 کارتهای تبریک ولنتاین تجاری به بازار عرضه گشت. البته این کارتها نیز دست نوشته و دارای نمادهای ولنتاین نقاشی شده بودند. سپس کارتهای تبریک چاپی جایگزین آنها گردید.

* در گذشته دور در ایتالیا و انگلیس رسم بر آن بود که زنان مجرد پیش از طلوع آفتاب روز ولنتاین از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود می ایستادند تا مردی از مقابل پنجره آنان عبور کند. اعتقاد بر آن بود که با اولین مردی که در آن روز ببینند، ظرف یکسال ازدواج خواهند کرد. شکسپیر نیز در نمایشنامه هملت به این باور اشاره کرده است.

* در برخی کشورها رسم بر این است که مردان جوان روز ولنتاین لباس به زنان هدیه میدهند. چنانچه زن آن لباس را برای خود نگه دارد نشانه آنست که زن خواهان ازدواج با آن مرد است.

* در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستین لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شوید.

* در زمانهای گذشته در ولز چنین مرسوم بود که در سالروز ولنتاین قاشقهای چوبی به یکدیگر هدیه بدهند. روی این قاشقهای چوبی معمولا نقش قلب و کلید و قفل کنده کاری شده بود. معنی این کنده کاریها چنین بود: "تو قلب مرا گشوده ای" یا "کلید دروازه قلب من دست توست."

* برخی باورهای آمیخته با خرافات نیز در رابطه با روز ولنتاین وجود دارد. اگر در این روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد کرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسیار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.

* کودکان انگلیسی در صدها سال پیش در این روز مانند بزرگترها لباس بتن میکردند و خانه به خانه به ترانه سرایی و آواز خوانی میپرداختند.

* اما در ژاپن روز ولنتاین به گونه ای دیگر مرسوم است. روز ولنتاین این دختران هستند که باید به مردان شکلات هدیه بدهند. زنان شاغل به اجبار باید به تمام همکاران مرد خود بویژه رییس خود شکلات هدیه بدهند. اما در روزی موسوم به "روز سفید"(WHITE DAY) که تاریخ آن 14 مارس میباشد مردان برای جبران محبت خانمها به آنها هدیه میدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هدیه مردان معمولا یک لباس زنانه سفید رنگ است.

* در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چینی ها محسوب میگردد. این روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است. این روز فستیوال دختران نیز نامیده میگردد. در این روز مردم چین به ستاره ها خیره میشوند. دختران نیز دعا میکنند تا کدبانوهای با کفایتی در آینده شوند و همچنین شوهر مناسبی نصیبشان گردد. پسران مجرد نیز دعا میکنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بیابند.

* بنابراین روز ولنتاین از روم به فرانسه و انگلیس وسپس به آمریکا راه یافت و اکنون در تمام جهان جشن گرفته میشود .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/25ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط lucky boy  | 

17.استعفا!!!

 

نامه زیبای سانتیا سالگا که حرفهای دل من هم هست !

 

بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفاء می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم .

می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است ؛

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است ، چون می توانم آن را بخورم ؛

می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم ؛

می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم ؛

می خواهم به گذشته برگردم ، وقتی همه چیز ساده بود ، وقتی داشتم رنگها را ، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم ، وقتی نمی دانستم که چه چیزهائی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم ؛

می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند ؛

می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم ؛

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم ، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری ، خبرهای ناراحت کننده ، صورتحساب ، جریمه و ...

می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم ، به یک کلمه محبت آمیز ، به عدالت ، به صلح ، به فرشتگان ، به باران و ...

این دسته چک من ، کلید ماشین ، کارت اعتباری و بقیه مدارک ؛ مال شما !!!

من رسماً از بزرگسالی استعفاء می دهم !!! 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط lucky boy  |